نمی شود که تو را ديد و عاشقانه نگفت

برای زمزمه های ترت ترانه نگفت

کنار حجم سکوت دريچه چشمت
سکوت کرد و غزل های عاشقانه نگفت

و قاصدک شد و از چشم خسته اش نگريست
به دست های لطيف تو آشيانه نگفت

چگونه می شود آن سرخی لبانت را
مکيد و بعد کلامی به اين بهانه نگفت؟

ضریح نقره ای سينه تو را بوسيد
دعا نخواند و حديثی در اين ميانه نگفت؟

نمی شود نه نه هرگز نمی شود بی تو
مدام از غم و تلخی اين زمانه نگفت         

(کورش کشمیری)