کورش کشمیری / نمی شود که تو را ديد و عاشقانه نگفت
نمی شود که تو را ديد و عاشقانه نگفت
برای زمزمه های ترت ترانه نگفت
کنار حجم سکوت دريچه چشمت
سکوت کرد و غزل های عاشقانه نگفت
و قاصدک شد و از چشم خسته اش نگريست
به دست های لطيف تو آشيانه نگفت
چگونه می شود آن سرخی لبانت را
مکيد و بعد کلامی به اين بهانه نگفت؟
ضریح نقره ای سينه تو را بوسيد
دعا نخواند و حديثی در اين ميانه نگفت؟
نمی شود نه نه هرگز نمی شود بی تو
مدام از غم و تلخی اين زمانه نگفت
+ نوشته شده در ۱۳۹۵/۰۲/۲۰ ساعت 17:40 توسط bermuda
|