اشعار فریدون مشیری
صبا را ديدم و گفتم صبا دستم به دامانت
بگو از من به دلدارم تو را من دوست میدارم
ولي افسوس و صد افسوس
زابر تيره برقي جست
که قاصد را ميان ره بسوزانيد
کنون وامانده از هر جا
دگر با خود کنم نجوا
يکي را دوست ميدارم
ولي افسوس او هرگز نميداند
"فریدون مشیری"
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۳/۲۱ ساعت 22:22 توسط bermuda
|
