شعر شب یلدا
آمدی جانم به قربانت بهار آورده ای
خنده را تو بر لب خندان یار آورده ای !
شد .... بی قرار دیدن رویت عزیز
بر دل بی تاب مادر جان قرار آورده ای !
با ورودت شد شب یلدا بهار زندگی
سرخ چون شد گونه ات شاید انار آورده ای !
هدیه ای از سوی رب بودی و همراه خودت
روح و جان تازه ای بر این مزار آورده ای !
بوی لیلی می دهد پیراهن خوشبوی تو
روشنایی بر دوچشم کور و تار آورده ای !
منتظر بودم بیایی جان کنم قربان تو
آمدی و تو به پایان انتظار آورده ای !
+ نوشته شده در ۱۳۹۶/۰۹/۲۸ ساعت 12:57 توسط bermuda
|
