اشعار کاظم کاظمی
و قسمخوردهترين تيغ، فرود آمد و رفت ...
ناگهان هرچه نفس بود، كبود آمد و رفت!
در خطرپوشی ديوار، نديديم چه شد!
برق نفرين شدهای بود، فرود آمد و رفت،
كودكيی، باديه ای شير، خطابی خاموش،
پدرم را مگذاريد كه زود آمد و رفت!
از خَم كوچه پديدار شد انبان بر دوش!
تا كه معلوم شد اين مرد كه بود، آمد رفت
از كجا بود، چه سان بود؟ ندانستيمش،
اينقدر هست كه بخشنده چو رود آمد و رفت ... !
+ نوشته شده در ۱۳۹۹/۰۶/۱۴ ساعت 10:10 توسط bermuda
|