اشعار محمد دانشمند "جن گیر"
این شعر برای آگاهی جوانان نسبت به برخی عرفانهای دروغین است که ریشه در تسخیر جن دارند
جن گیر مشرق زاده ای
دور از وطن افتاده ای
رویش سیه از دود و دم
تریاک و افیون دم به دم
خر مهره ها در گردنش
ورد و دعایی بر لبش
چوبین بتی در قبله اش
یک نعل اسب اندر برش
یک خال بر پیشانی اش
در وضع یوگا حالتش
چشمش به سوی نقطه ای
بر روی روشن پرده ای
گفتم چرا درمانده ای
دور از وطن افتاده ای
از شهر خود وامانده ای
در کنج ویران خفته ای
تو بنده ی آزاده ای
اینجا چرا آواره ای
زنجیر بر پا بسته ای
از دین و دنیا رسته ای
گفتا که جن در بند من
هر دم زند لبخند من
جن می برد فرمان من
افسار در دستان من
گفتم مسخر گشته ای
آن نفس قدسی کشته ای
تسخیر جن ناکرده ای
خود را مسخر کرده ای
سرگرم جام باده ای
در پیش جن افتاده ای
جادو و جمبل کار تو
آشفتگی کردار تو
سرمایه از کف داده ای
در دود و دم افتاده ای
شیطان دهد فرمان تو
در دست او ایمان تو
از بس که زرد و لاغری
مانند جام ساغری
آیین حق را پیشه کن
در دین خود اندیشه کن
نفس زبون را رام کن
اندیشه در اسلام کن
تاج کرامت بر سرت
جن و ملک فرمان برت
از کنج ویران وا شدن
در عاشقی شیدا شدن
مشغول خودسازی شدن
گرم فداکاری شدن
پا بر فلک آنگه نهی
از این فلاکت وا رهی
بیرون از این ویران شوی
هم صحبت خوبان شوی
"مهندس محمد دانشمند "
daneshmand1354@gmail.com
