از چیزهای بی همه چی دست یک نفر

گیس مرا برید از این روزهای خیس

شب های بدقیافه ترم زل زدند به

یک زندگیّ جمع شده در کلاه گیس!

یک زندگی ِ پر شده از پرسه پرسه ها

هر شب صدای خسته تری پشت آیفون

یک زندگی که سهم من از چشم های توست

این بار عاشقانه عزیزم!نگاه کن:

 

تو رفته ای و از همه ی شهر دلخورم

از دوره گردهای خیابان فروش هم

از این درخت ها که به جایی نمی رسند

از آسمان ِ گیج و ستاره به دوش هم

 

من مانده ام درست میان گذشته هام

در انفجار ثانیه هایی پر از گناه

می ترسم از صدای نفس های کوچکم

از من نخواه این که تو را بیشتر…نخواه!

 

دارم به روزهای هدر رفته ام به تو

به دلخوشی پنجره ها فکر می کنم

به این که سالهاست تو را می شناسم و

دائم به بی کسی خدا فکر می کنم

 

می خندم از خودم به خودم مثل بچه ها

در عکس های تک نفره گریه می کنم

از بک گراند ِ زندگی ام خسته می روم

در خانه ای پر از حشره گریه می کنم

 

در خانه ای که هیچ کجایش شبیه نیست

به خاطرات کودکی ِ/ خاک خورده ام

در خانه ای که…باز صدا می زنی مرا

که هفته هاست زیر همین سقف مرده ام

■■■

حس می کنم وجود ندارم به هیچ وجه

دیگر به هیچ جای جهان بسته نیستم

زل می زنم به آلبوم خالی ام به تو

هی فکر می کنم که چرا خسته نیستم؟!