از اشعار زیبای شعرای ناشناس
بهاریه :
ازشیب دامنه گل بهاربه دشت تابید
به روی خفته گل ژاله هاسحرمالید
صدای پای شکوفه ازشاخه های ترنج
به گوش بلبل وگلهازمان گفت وشنید
هوای دلکش صحرامیان شاخه سدر
به زیرچادر سبزش گلوله هابارید
میان تپه ی سرسبزبرف و بابونه
چوحادثه شده گاهی گلهای سرخی پدید
میان کاسه هرگل نشسته زنبوری
ویازشاخک هرگل پروانه ای که دمید
میان سبزه وگندم که باد می جوشد
ازخواب واوج وفرودش دریای سبزه به دید
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۱۴ ساعت 8:47 توسط bermuda
|
