شعر زیبای فانوس عبور از مهدی شریفی
عشق من! امشب غمم گل کرده است
بر ضریحت دل ، توسّل کرده است
بر ضریحت دل ، توسّل کرده است
شعر من در خون خود شد معنوی
حاصل ِ هجران تو ، شد مثنوی
حاصل ِ هجران تو ، شد مثنوی
خسته ام! ، از بس ، کشیدم از زمان
خسته ام! ، از تهمت و ، زخم زبان
خسته ام! ، از تهمت و ، زخم زبان
دل شکستن ها عذابم کرده است
هرکسی آمد ، جوابم کرده است
هرکسی آمد ، جوابم کرده است
من تو را گم کرده ام چون عندلیب
زیر باران مانده ام روی صلیب
زیر باران مانده ام روی صلیب
من برای دیدنت صد رو زدم
در دو چشم عاشقت اردو زدم
در دو چشم عاشقت اردو زدم
باورم کن! ، من اسیری ساده ام!
هرچه می خواهی بگو ! ، آماده ام
هرچه می خواهی بگو ! ، آماده ام
من به تصویر تو ناخونک زدم
شمع یادت را شبی فندک زدم
شمع یادت را شبی فندک زدم
آدمی از جنس ماشینی بد است!
جنس دل از شیشه و چینی بد است
جنس دل از شیشه و چینی بد است
من غم دل را تجارت می کنم
کیسه ی اندوه ، غارت می کنم
کیسه ی اندوه ، غارت می کنم
آه ای زیبای پنهان در عبور!
می برم من آرزویت را به گور!
می برم من آرزویت را به گور!
بی تو ماندم ، در شبستان هجا
مانده از من، مثنوی هایی بجا
مانده از من، مثنوی هایی بجا
مهدی شریفی (م.اشتاد)
+ نوشته شده در ۱۳۹۱/۱۲/۲۱ ساعت 5:54 توسط bermuda
|