بهترین شعر مهدی حسینی :

آن شمع همان شمع و آن سابه همان سایه
این دیده دگرگون شد هر لحظه به یک آیه

همکوچه ی خاکیها در هاله ی تنهایی
بازار دل ما را کو رونق و سرمایه

او در من و من در او,من در پی او هرسو
بی جاذبه اش این دل چون کودک بی د ایه

زد بوسه به آرامی , بر دیده دل آرامی
یکباره قیامت شد در جان فرو مایه

گفت آنچه تو میخواهی در خانه ی خود داری
بیهوده مجوی آنرا در خانه ی همسایه…

تفسیر مکن خود را ای عارف در خود گم
صد مرگ و فنا باید تا هسته ی بی لایه

پایت به زمین است و ناقوس انالحقی!
هر هفت سمایش را پرداخته بی پایه

آن زلف همان زلف و معشوق همان معشوق
این حال نمیگنجد در واژه و آرایه!