چشمم به آسمان افتاد که آبی بود

ابر ها را در اوج خنده یشان دیدم

و باد در این میان فقط زوزه می کشید

درختان و گلها از ترس باد در کنار هم می لرزیدند

آسمان گریه کرد و قطرات اشک همین طور بر روی درختان

ریخته می شد !

از گریه ی ابر گل ها و درختان هم زیر گریه زدند

و قطرات شبنمی که روی آنها افتاده بود

حالت عجیبی در انها بوجود آورده بود

دریای خروشان اشک چاری شده را در خودش جای داد

و برای تشکر قایق های ایستاده را به جلو هل داد

یکبار دیگر چشمم به آسمان افتاد

خورشید طلائی زمین را غرق نور و روشنی کرده بود

تا اینکه کم کم خورشید جای خود را به ستارگان داد

ستاره ها علاقه ای به آمدن نداشتند

ولی نسیم کار خودش را کرد

ابر های پاره پاره را نمی دانم به کجای آسمان هل داد

تا ستاره ها پیدا شدند

ستاره ای بسیار قشنگ چشمک می زد

و ماه و ستاره های دیگر می خندیدند

 شاعر : ناشناس