شعری به مناسبت زلزله دشتی بوشهر
شعر از : محمدحسین انصاری نژاد
این همان شهرست؟پیشاپیشم آوارست اینجا
بر زمین یا رب فقط نعش سپیدارست اینجا
برسرم خرمای خون آلود میافتد هراسان
بر گلوی نخلها زخم تبردارست اینجا
ماه رد شد لرز لرزان امشب از شهر خموشان
دارد از بالا میافتد سخت تبدارست اینجا
دارد از آن سوی گندمزار میآید پریزاد
شروه خوان کوچ فایزهای بسیارست اینجا
کیست او فانوس در دستش به دنبال جسدهاست
با تمام بغض سر بردوش دیوارست اینجا
ای عروسکهای خونین بلاتکلیف بر خاک
این مصیبت از دلم کی دست بردارست اینجا؟!
ای امام شهر هنگام نماز استغاثه ست
در افق حتی گسلهایی پدیدارست اینجا
چشمها بر کشتگان شهر دیگرگون میآیم
هرچه میبینم فقط ابرست و آوارست اینجا
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۲۵ ساعت 23:32 توسط bermuda
|