شعر طنز روزگار قسطی
شعر از : محمد جاوید
|
ای وای زدست روزگار قسطی |
|
چون كرده مرا (یه) مایه دار قسطی |
|
من هیچ نبودم و نمی دانستم |
|
حتی زدن داد و هوار قسطی |
|
یك بانك به بنده داد از روی وفا |
|
یك عالمه پول و اعتبار قسطی |
|
پیكان قراضه ام زلطف این بانك |
|
تبدیل شده به جاگوار قسطی |
|
یك خانه خریده ام شمال تهران |
|
با قالی و مبل ِ نونوار قسطی |
|
از دولتی سر ِ عزیز این بانك |
|
هر روز رسد شام و ناهار قسطی |
|
گفتم به زن حامله ام با شدت |
|
باید بكند فقط ویار قسطی |
|
آن هم نه ویار ماهی و بوقلمون |
|
بلكه هوس سیب و انار قسطی |
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۱/۲۶ ساعت 20:59 توسط bermuda
|