شعری از مهدی وحید دستجردی

دیگر امید ِ آخرین امید مایوس است
حتی خیال ِ بی تو بودن اوج کابوس است

از ترس ِ این کابوسها فریادها دارم
فریادِ من بالاتر از فریاد ِ نا قوس است

زخمی به دل دارم که تنها مرهمش اشک است
این روزها اشکم شبیه ِ اشک ِ ققنوس است

این درد را پنهان نمودن سخت دشوار است
دردی که از چشمان ِ شب بیدار محسوس است

این راه طولانیست،صدها پیچ و خم دارد
پیچ و خمی که بدتر از خم های چالوس است

یک عیب دارد عشق،آن هم بی سر انجامیست
عیبی که نا پیداست،مثل ِ پای طاووس است

اینک من و دریای عشق و موج و تاریکی
تنها امیدم دیدن ِ سو سوی فانوس است

حتی خیال ِ با تو بودن اوج ِ باورهاست
زیرا امیدِ آخرین امید مایوس است