شعری از عبدالقادر صالحی طبس
شعری از عبدالقادر صالحی طبس
شاهِ مارابا دوزلفِ اسب، جادو کرده ای
با رُخت این قلعه را از دم، توجارو کرده ای
آتشی کردی به پا دردامن این دل کنون
حلقه های بُهت را در چشمِ آهو کرده ای
در کمندِ لشکرِ سربازِ تو افتاده است
قلعه ی ماتم سرا را در دلِ او کرده ای
شعله ای برپانمودی در میانِ چشم او
ناخودآگاه شاهِ مان را ماتِ ابرو کرده ای
اسبِ شاهم در نبردِ فیلِ تو شد سرنگون
حال چشمانِ وزیرت را به این سوکرده ای
تیغِ تو برگردنِ شاهم چو آسان می رود
شاهِ ما را عاقبت مات وبه زانو کرده ای
مرهمی خواهد که از پا درنیاید شاهِ من
عاقبت اورا تو مات و هم به زانو کرده ای
+ نوشته شده در ۱۳۹۲/۰۲/۰۲ ساعت 5:31 توسط bermuda
|