به من بسیار می ماند، نمی دانم که صنع حق

مرا از خاک غم یا خاک غم را آفرید از من( قصاب کاشانی)

***

تپیدن ، سوختن، در خاک و خون غلطیدن و مردن

بحمدالله که درد عاشقی تدبیرها دارد( عالی شیرازی)

***

سراغ یار می پرسم به هر کس می رسم اما

به خود آهسته می گویم که یا رب بی خبر باشد( وحید قزوینی)

***

یک شب خیال چشم تودیدیم به خواب

ز آن شب دگر، به چشم ندیدیم خواب را( سلمان ساوجی)

***

خدنگ طعنه دایم سوی تیرانداز برگردد

کسی را قدر مشکن، گر نخواهی کم بها گردی(کلیم کاشانی)

***

رشته گر باریک باشد در محبت باک نیست

جهد کن تا از کشاکش نگسلانی رشته را (شانی تکلو)

***

ساقی ز بیخود کردنم یک لحظه خودداری مکن

تا می توانی می بده اشک مرا جاری مکن(سوا)

***

 رحم در عالم اگر هست اجل دارد و بس

کاین همه طایر روح از قفس آزاد کند(کلیم کاشانی)

***

شیرین دهنا! این همه شیرین نتوان بود

شیری که تو خوردی؟ مگر از شیره جان بود؟(هلالی جغتایی)

***

شمع، گیرم که پس از کشتن پروانه گریست

قاتل از گریه بیجا گنهش پاک نشد( صابر همدانی)

***

طرفه حالیست که عاشق شب هجران دارد

خواب ناکردن و صد خواب پریشان دیدن( صبوری تبریزی)

***

عهد کردم دگر از قول و غزل دم نزنم

زیر قول دلم آبا بزنم یا نزنم( قیصرامین پور)

***

مگر پیمانه هستی به سنگ نیستی کوبم

وگرنه نشکنم تا زنده هستم عهد و پیمانت( همایون کرمانی)

***

ندانم غمزه ساقی، چه افسون کرد در کارش؟

که امشب محتسب در میکده رندانه می رقصد( گرامی هندی)

***

وه چه شود اگر شبی؟ بر لب من نهی لبی

تا به لب تو بسپرم، جانِ به لب رسیده را(شاپورتهرانی)

***