شعر از : مژده ژیان

شاخه ها دائم عبادت ميكنند
خالق خود را اطاعت ميكنند

قصه اي زيباست ،مرگ و زندگي
فصلها آن را حكايت ميكنند

مرگ را هر ساله از جان ميخرند
عاشقي ، تا بي نهايت ميكنند

در پي هم فصلها در يك صف اند
نظم را گويي رعايت ميكنند

فصل تابستان هواي چشمه هاست
برگها آنجا طهارت ميكنند

هر زمستان شاخه ها بي برگ و بار
صبر را گويي حكايت ميكنند

چون خزان وقت هبوط برگهاست
شاخه ها گاهي شكايت ميكنند

مهر ،محراب دعا و بندگي است
عاشقان، آنجا زيارت ميكنند

دلبري زيباست ،بانوي بهار
فصلها بر او حسادت ميكنند

شاخه ها با گردش چرخ فصول
عشـــق را گويي روايت ميكنند